الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
338
الغدير ( فارسي )
16 - و مانند آنست - نزيل ( وارد بر قومى ) - او اولى ( سزاوارتر ) است به قدر دانى و حقشناسى آنهائى كه در ميان آنها قرار گرفته و بدانها پناه برده و در پرتو آنها ( از آنچه گريزان بوده ) ايمن گرديده است . 17 - و صهر ( داماد ) اولى ( سزاوارتر ) است بمراعات حقوق كسى كه داماد او گرديده و بدينوسيله پشتى بانى يافته و در زندگى نيرومند گشته ، در حديث است كه : سه كس داراى سمت پدرى است ، پدريكه تو را بوجود آورده ، كسى كه به تو زن داده ، كسى كه به تو تعليم داده . 18 - و بر آن قياس كن ، قريب ( نزديك ) را ، چه او اولى ( سزاوارتر ) است بامر نزديكانش و دفاع از آنان و كوشش در راه مصالح آنان . 19 - و منعم ، اولى ( سزاوارتر ) است بزيادتى مهر و صفا بر كسى كه مورد انعام او واقع گشته و اينكه نيكى را نسبت به او تكرار نمايد . 20 - و عقيد ( وابسته ) مانند حليف ( هم پيمان ) است در اولويت براى يارى كردن آنكس كه با او پيوند نموده ( عهد بسته ) . 21 - و همانند آن دو است محب و 22 - ناصر ، چه هر يك از ايندو اولى ( سزاوارتر ) هستند بدفاع از كسى كه او را دوست دارند يا يارى او را به عهده گرفتهاند . 23 - و در مورد « ولى » و 24 - سيّد - و 25 - متصرف در امر - و 26 - متولَّى امر - به شرحى كه قبلا داده شد از چگونگى حال آگاه شديد . حال كه وضعيت معانى مشروحه بالا و عدم تناسب آنها با مورد بحث روشن گشت ، ديگر براى مولى باقى نمانده مگر يك معنى ، و آن : اولى بالشيء است و اين اولويت بحسب استعمال در هر يك از مواردش مختلف است ، و بنابر اين اشتراك در مولى ، اشتراك معنوى است ، و اين اشتراك ( معنوى ) از اشتراك لفظى اولى بهتر است ، چه آنكه اشتراك لفظى مستلزم وضعهاى زياد و نامعلوم است بنصّ ثابت كه بنا باصل مسلَّم آن وضعها منتفى است و شمس الدين ابن بطريق در « العمده »